دارابکلا
 
قالب وبلاگ
 پشت شمشاد های بلند

لابه لای قدم های عابران، بساط می کند

مرد ماهی گیر.  

سیگار صبحگاهی اش را روشن می کند. 

  از طوفان شب گذشته با مردم حرف می زند

و برای تازگی ماهی ها

به جان دخترش قسم می خورد.

ماهی ها در جعبه ی چوبی بالا و پایبن می پرند.

                                                               معین آهنگردارابی

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 19:10 ] [ معین ]
یک وقت هایی فکر می کنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. 
هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. 
هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمی کند. 
هیچ انجمنی با پسوند«... مردان» خاص نمی شود. 
مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. 
این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و درد ها و دنیای زنان می گویند. 
در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. 
یکی از همین مرد هایی که دوستمان دارند. 
وقتی می خواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... 
یکی از همین مردهای همیشه خسته. 
از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع می کنند. و مدام باید عقب باشند. 
مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. 
سربازی، کار، درآمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. 
باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوش تیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند... 

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویولن بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویولن می زند توقع داریم که عضو ارشد هیأت مدیره شرکت واردات رادیاتور باشد. 

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه ما را با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردی شان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلا نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند! 

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.


وقت هایی که داد می زنند

وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند

وقت هایی که چک شان پاس نمی شود

وقت هایی که جواب اس ام اس شب بخیر را نمی دهند

وقت هایی که عرق کرده اند

وقت هایی که کفش شان کثیف است

تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین . 

و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر می کنیم که نکند من را برای خودم نمی خواهد برای زیبایی ام می خواهد، نکند من را برای شب هایش می خواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم می خواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیای شان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعا مرد ها،آنقدر ها که داریم نشان می دهیم بد نیستند. 

مرد ها احتمالا دل شان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین

کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل می کنند. 
کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب می کنیم... 
بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مرد ها از خوشبختی خیلی ساده است.

 

الهام کاظمی

[ یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ 8:50 ] [ صادق ]
 پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترینها هدیه می کرد.

همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود.

همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد.

همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد.

روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود می گفت: «من چهار همسر دارم، اما الان که در حال مرگ هستم،

تنها مانده ام.» بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت: «من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است.

اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه می شوی؟» او جواب داد: «به هیچ وجه!» و در حالی که چیز دیگری می گفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت.

پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت: «در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟» او جواب داد: «نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد.» قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد.

بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت: «من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟» او گفت: «متأسفم،

در این مورد نمی توانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم» جواب او همچون گلوله ای از آتش پادشاه را ویران کرد.

ناگهان صدایی او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم.» پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود.

او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: «ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم.» 

پند:
همه ما در زندگی چهار همسر داریم:
- همسر چهارم، مانند جسم ما است اصلا اهمیت برای او ندارد که چه قدر تلاش می کنیم تا جسم ما خوب به نظر آید و هنگامی که بمیریم ما را ترک می کند.

- همسر سوم مانند شأن و موقعیت و دار و ندار ما است و موقع مرگ ما را ترک می گویند.

- همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند و موقع مرگ بر سر مزار ما می آیند.
- همسر اول روح ما است چیزی که در هنگام لذت های خود او را از یاد می بریم و به دنبال مادیات و ثروت هستیم!

پس اجازه ندهید ثروت، قدرت و خوشی مرا از توجه به همسر اول باز دارد چرا که او همه جا همراهمان است. از همین امروز شروع کنیم و به غذای روح فکر کنیم تا در هنگام سفر ابدی، همراهی زیبا و آشنا داشته باشیم. 

منبع:داستانهای زیبا و حکایات عبرت آموز

[ چهارشنبه ۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ 15:46 ] [ معین ]
 درگذشت ناباورانه وجانسوز مسافر بهار، ریحانه را به خانواده ی محترم ابراهیمی تسلیت عرض می نماییم و از خداوند بزرگ صبر و اجر برای پدر و مادرش خواستاریم.

 

                                                                                      به:ریحانه

حصارِ بلندِ بلور شکست

 و ماهی کوچک رقصان

 به دریاها شتافت.

 سفره ها به آبهای بیکران کشیده شد

 و شکوفه های صف به صف

 بهار را

 برای ماهی کوچک آزاد

 به رقص ایستاده اند.

 

                                                                                            معین94/12/28

 

 

 

[ جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:22 ] [ معین ]
سلام

در ادامه این مطلب نامه چارلی چاپلین به دخترش قرار داره. امیدوارم اگه شروع به خوندن این متن کردین تا آخرش ادامه بدین!

میدونم  اکثر شما این نامه ی سر گشاده را قبلاً خواندید ولی بخاطر فراموشکار بودن روح و عقل انسان، از شما می خواهم دوباره بخوانید و به قلبتون مراجعه کنید.

و همگی متوجه بشویم که تنها چیز ارزشمندمان وجود انسانی ماست.


ادامه مطلب
[ جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ 1:40 ] [ صادق ]
به نسیمی همه ی راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد؟

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده

عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد!

فاضل نظری

[ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 1:37 ] [ صادق ]
با سلام خدمت همه ی خوانندگان محترم و به طور خاص هم محلی های عزیزم که با تجارب موفق تاریخی شان بارها ثابت کردند که سرشار از روشن بینی و حقیقت جویی هستند و در این راه حتی از جان دادن هراسی ندارند و انقلاب و جنگ یکی از نمونه های بارز این تجارب موفقیت آمیز است.

اما با توجه به فاصله زمانی موجود از آن روزها تاکنون، تغییر و تحولات متعددی در زمینه ها ی مختلف، از نوع شهرسازی و ساختمان ها گرفته تا سبک زندگی و عادات عامه مردم کشور، ایجاد شد که نیازمند نوعی تغییر نگرش در همه ی زمینه ها می باشد.

روستای مان دارابکلا نیز از این قاعده مستثنی نیست و در طول این سالها تغییرات چشمگیری داشته که نیاز به مدیریت و برنامه ریزی صحیح و اصولی را در خود ایجاد کرده است و خدا را شاکریم که هیچگاه عرصه خالی نبوده و عزیزانی بودند و هستند که پیشرفت و سرافرازی دارابکلا و اهالی آن را جزء برنامه های کاریشان قرار می دهند.

در ادامه می خواهم به عنوان عضو ناچیزی از این جامعه ی مورد بحث (دارابکلا)، مطالبی را خدمت عزیزان عرضه کنم که مطمئنا ریشه هایی کلان و فراتر از زمان و مکان کنونی دارابکلا دارد اما با توجه به تجربیات و مشاهدات موجود، راه حلی جز ارداه و خواست افراد جامعه ی دارابکلا ندارد.

بدین معنی که جامعه ی کلان یک کشور و حتی جامعه ی جهانی(با توجه به ارتباط با دنیای مجازی)، به میزان اثرات سوء و مخربی که در افراد و شیوه ی زندگی شان ایجاد می کند؛ راه حل های صحیح و منطقی ارائه نمی دهد و گاها از آن جا می ماند. و اگر ما اهالی دارابکلا بخواهیم منتظر بسته های آماده و پیشنهادی سایرین باشیم شاید زمان، بی رحمانه بر ما بگذرد و فرصت جبران را نداشته باشیم.

مهمترین مسئله ای که باعث ایجاد همه ی تغییر و تحولات می شود، تغییر نگرش و دیدگاه است.

اینکه ما و بزرگان مان بپذیریم دارابکلای امروز با هر زمان دیگری "حتی سال و ماه و روز قبل" فرق کرده است، می تواند منشا تصمیم گیری صحیح در همه ی زمینه ها باشد.

بنده با توجه به مشاهدات عینی ام، در کنارِ تمام زیبایی ها و پیشرفت ها ، شرافتِ کشاورزان و کارگران و صداقت کارمندان و صفا و صمیمیت جوانان و نوجوانان و طهارتِ خواهران و مادران و معصومیت و پاکیِ کودکان اش، شلختگی و ژولیدگی وناراستگی هایی را می بینم و همانگونه که قبلا اشاره کردم عواملِ کلان و گسترده تر از محیط دارابکلا را موجب آن می دانم که بشر امروزی را بیش از هر زمان دیگری دچار تناقض رفتاری و چند هویتی کرده است و بازخوردهای مختلفی در جامعه دارد.

اما به عنوان یه شهروند پیشنهاداتی دارم که مطمئنا در جمع دوستان و افراد مختلف دارابکلایی مطرح شده و حاصل توجهات و تفکرات آن عزیزان می باشد که بنده وظیفه ی دسته بندی و مطرح کردن اش را با افتخار پذیرفتم.

  اولین و مهمترین برنامه ی پیشنهادی برگزاری همایشِ تجلیل از چهره های دارابکلایی برجسته و تاثیر گذار در سطح کشور به همراه آثارشان و معرفی نخبگان و افراد موفق در زمینه های مختلف شامل تحصیلات، هنر، کارآفرینی، کشاورزی و باغداری و دامداری،و سایر گرایش ها می باشد که از مدیر محترم وبلاگ دارابکلا 20 تقاضا دارم فراخوانی مبنی بر پیشنهاد مناسب ترین زمان برگزاری و افراد جهت دعوت در این همایش، توسط خوانندگان محترم را طرح ریزی نمایند.

شاید برای عزیزان این سوال مطرح شود که تاثیر و هدف برگزاری چنین همایشی چیست؟

همانگونه که مستحضرید درسراسرجهان تشویق به عنوان ابزاری شناخته شده و قابل اتکا جنبه ی کاربردی دارد. و لذا شناساندن افراد موفق (در محیط زندگی و قابل دسترس) و ترسیم راه های رسیدن به موفقیت آنها،برای نسل های جوان و نوجوان بهترین راه ایجاد انگیزه و تلاش در این راه می باشد.

و یکی از اهداف برگزاری این همایش تشکیل یک هسته ی فنی و تخصصی متشکل از افراد حاضر، در خصوص تنظیم سند چشم اندازِ موقعیت و وضیت دارابکلا (به عنوان مثال در 5 سال آینده) و تشکیل کارگروهای مختلف با توجه به تخصص و علاقه مندی افراد می باشد.

توضیحات و جزیئات بیشتر در فرصتی مناسب ارائه خواهد شد.

دومین پیشنهاد ایجاد مرکز مشاوره بخصوص در زمینه ی ازدواج و طلاق می باشد.

ما باید به این باور برسیم که همانطوری که برای سرما خوردگی و سایر بیماری های شایع از پزشکان درمانگاه و دو پزشک عمومی محترم در شیفت عصر و همچنین داروخانه ی مجهز،استفاده می کنیم، نیاز به یک مشاور روانپزشک یا روان شناس در محل الزامی است.

چرا که این روزها شاهد ورود و نفوذ امواج پدیده ی نامبارک طلاق در دارابکلا هستیم. و چنین مواردی با اینکه خوشبختانه خیلی دیرتر از سایرنقاط اطراف به ما سرایت کرده است ولی با سرعت در حال پیشروی است و به علت ناآگاهی خانواده ها چندین زوج جوان در بلاتکلیفی ادامه زندگی مشترک یا طلاق بسر می برند و راه حل کارسازی پیش رو ندارند.

سومین پیشنهاد ایجاد کلینیک ترک اعتیاد با حضور پزشک و مشاور مربوط است. اگرچه چنین مراکزی در نزدیکی محل "سورک" وجود دارد ولی همین بُعد مکانی هم شاید دلیلی برای عدم مراجعه ی برخی بیمارن و خانواده هایشان باشد.

چهارم پیشنهاد تشکیل انجمن حمایت "به خصوص حمایت مالی" از بیماران سرطانی و خاص است. همانطور که مطلع هستید درحال حاضر تعداد قابل توجهی از عزیزان هم محلی مان از این واقعه ی دردناک رنج می برند و اکثریت شان در وضعیت مالی نامساعدی بسر می برند.

پنجمین پیشنهاد با توجه به انتقال مدرسه نمونه دولتی به دارابکلا و ورود سرویس های مدارس از روستاهای اطراف و همچنین سرویس مدارس دانش آموزانِ عزیز دبستانی دارابکلا، هر روز شاهد ترافیک نامنظم و خطر آفرینی در ابتدای بلوار( ورودی مدرسه ابتدایی) هستیم که پیشنهاد می شود با هماهنگی پلیس راهور شهرستان یک مامور راهنمایی و رانندگی در مدت زمان معیَن در این مکان حضور داشته باشد.

ششمین پیشنهاد رسیدگی به وضعیت رانندگان مسافربری مسیر دارابکلا به سه راه و بالعکس می باشد. با ادای احترام خدمت همه ی کسانی که برای روزی حلال در این خط زحمت می کشند اما باید عرض کنم این مسیر مسافربری ظاهرا بدون هیج گونه نظارتی چه بر سلامت رانندگان وچه بر مسائل فنی اتومبیل شان، رها شده است. آنگونه که هر فردی بدون هماهنگی در ایستگاه آن توقف و اقدام به سوار کردن مسافر می کند.

در بین این افراد کسانی هستند که حتی داشتن گواهی نامه رانندگی و بیمه نامه اتومبیل آنها مورد تردید است واینگونه برای کسب درآمد با جان انسانها بازی می کنند.

هفتمین پیشنهاد رسیدگی به وضعیت کامیون ها و وسایل نقلیه سنگین در دارابکلا می باشد که شکر خدا تعداد آنها دائما درحال افزایش است . و در روزهای آخر هفته و تعطیلات رانندگان عزیز به علت فقدان مکان مناسب و امن مجبور هستند در کنار جاده و برخی موارد داخل کوچه های محل پارک کنند و این جدا از خطر تصادف به دلیل عدم دید کافی، قطعا به زیرساخت های عمرانی محل خسارت وارد می کند.

خرید یک قطعه زمین در مسیر جاده دارابکلا به کمک مالکان این وسایل و خیرین محترم، و ساخت پارکینگ مجهز شاید راه حلی برای این مسئله باشد.

هشتمین و فعلا آخرین پیشنهاد نصب صندوق انتقادات و پیشنهادات در مورد مسائل عمرانی و فرهنگی اجتماعی دارابکلا، در مکانی مناسب و قابل دسترس می باشد.

در پایان از همه ی زحمت کشان و دلسوزان و به طور ویژه دهیار عزیز و پرتلاش کمال تشکر و قدردانی را دارم و امیدوارم در مسائل فرهنگی و اجتماعی روستای دارابکلا نیز همانند فعالیت های عمرانی همچنان استوار بمانند.

قابل توجه خوانندگان محترم، اینجانب در  تمامی زمینه های پیشنهادی حاضر به همکاری هستم و صرفا شعاری کردن آنها را نمی پسندم.

معین آهنگردارابی 22بهمن 1393

[ چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ ] [ 12:27 ] [ معین ]

ز ره هوس به تو کی رسم نفسی ز خود نرمیده من
همه حیرتم به کجا روم به رهت سری نکشیده من

به چه برگ، ساز طرب کنم ز چه جام، نشئه طلب کنم؟
گل باغ شعله نچیده من می‌داغ دل نچشیده من

تو به محفلی ننموده رو که ز تاب شعلهٔ غیرتش
همه اشک گشته به رنگ شمع و ز چشم خود نچکیده من

چه بلا ستمکش غیرتم چه قدر نشانهٔ حسرتم
که شهید خنجرناز تو شده عالمی و تپیده من

تو و صد چمن طرب و نمو من و شبنمی نگه آبرو
به بهار عالم رنگ و بو همه جلوه تو همه دیده من

به کدام نغمهٔ دل گسل زنوا کشان نشوم خجل
چو جرس به غیر شکست دل سخنی زخود نشنیده من

من بیدل و غم غفلتی که زچشم پر ز فسون تو
همه جا زجلوهٔ من پر است و به هیچ جا نرسیده من

 «بیدل دهلوی»

 

لینک دانلود با صدای محمد اصفهانی

cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/7/20/416118_436.mp3

[ پنجشنبه ۲۵ دی۱۳۹۳ ] [ 11:7 ] [ ایمان ]

[ چهارشنبه ۱۰ دی۱۳۹۳ ] [ 0:59 ] [ صادق ]

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ 

اما انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مى‌آزماید، و عزیزش مى‌دارد و نعمت فراوان به او مى‌دهد، مى‌گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.»

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ
و اما چون وى را مى‌آزماید و روزى‌اش را بر او تنگ مى‌گرداند، مى‌گوید: «پروردگارم مرا خوار كرده است»
سوره فجر آیات( ۱۵و ۱۶)

خدایــا ایـن بنده ی عجولِ کم طاقتِ بی جنبه رو ببخش....!

[ یکشنبه ۷ دی۱۳۹۳ ] [ 23:19 ] [ صادق ]

[ دوشنبه ۱ دی۱۳۹۳ ] [ 12:12 ] [ صادق ]

[ چهارشنبه ۱۹ آذر۱۳۹۳ ] [ 8:5 ] [ صادق ]
حرفِ دلِ من شعر و سکوت و سخنم،شرم

 با این زن پتیاره­ ی عریان چه بگویم؟

از این یقه آزادیِ میلاد کراوات  

بر اسکلتِ فتحعلی­خان چه بگویم؟

 از بُغضِ فراموشیِ «همّت» به «مدرّس»

از «باکری» خسته به «چمران» چه بگویم؟

 با دخترکِ فال­فروشِ لبِ مترو  

یا بیوه زنِ بچّه به دندان چه بگویم؟

 زن با غمِ شش عائله با من چه بگوید؟  

من با شکمِ گُشنه به ایمان چه بگویم؟

 با او که گُل آورده دم شیشه­ی ماشین  

از لذّت این شرشر باران چه بگویم؟

 دامانِ رها، موی پریشان، منِ شاعر  

با خشمِ دو مامورِ مسلمان چه بگویم؟

 تا خرخره شهری به لجن رفته و حالا  

ماندم که به یک چاک گریبان چه بگویم!؟

[ یکشنبه ۹ آذر۱۳۹۳ ] [ 1:24 ] [ صادق ]

 

مراسم عزاداری و سینه زنی دهه دوم ماه صفر

 

  از چهار شنبه مورخه 93/9/12 تا شب اربعین به مدت ده شب ساعت 8 

 


مداحان : کربلایی علی نثاری 

حاج عبدالله درزی 

کربلایی محمد علی یاوری 

 


مکان : حسینه شهدای دارابکلاء

 


هیئت ورزشکاران باب الحوائج حسینه شهدای دارابکلاء

 

[ چهارشنبه ۵ آذر۱۳۹۳ ] [ 8:31 ] [ صادق ]
لحظه هایی هستند
که هستیم
چه تنها ، چه در جمع
اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود
همانجا که می خواهد
بی صدا
بی هیاهو
همان لحظه هایی که
راننده ی آژانس میگوید رسیدین
فروشنده می گوید باقی پول را نمی خواهی؟
راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی
و مادر صدا میکند حواست کجاست ؟!
ساعتهایی که
شنیدیم و نفهمیدیم
خوندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم

و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد
تاریک شد

چایی سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم

و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه
و کی گریه هایمان بند آمد
و
کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم

و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید
و از آرزوهایمان کی گذشتیم

و کی دیگر اورا برای همیشه فراموش کردیم

یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم.....

[ جمعه ۳۰ آبان۱۳۹۳ ] [ 13:7 ] [ صادق ]

"فَانََ مَعَ العُسرِ یُسرا، پس هرآینه در سختی آسانی است"،
♥•٠·˙
نفرموده انَّ بَعد العُسرِ یُسرا!
یعنی در همین سختی و ناراحتی شیرینی و راحتی هست، نه پس از آن؛
در دلِ عُسر، یُسر خوابیده است.
به آنچه خدا برایت پیش آورده صابر باش و تن بده و تسلیم باش تا شیرینی اش ظاهر شود.
به آنچه خدا به شما داده است شاد باشید و برای آنچه نداده غمناك نباشید.
خیر در آن چیزی است که خداوند برای ما پیش می آورد.

┘◄ عارف ربانی حاج محمد اسماعیل دولابی

[ دوشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۳ ] [ 1:43 ] [ صادق ]
گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری ،

خیلی آرام ...
تا رهایش کنی ؛
شاپرک میان دستانت لِــه می شود ...
نـیـتِ تـو کــــجا و سـرنـوشـت او کـــــجا ...

[ یکشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۳ ] [ 2:24 ] [ صادق ]

◄ درباره فـرصت طلـب هایی که از هیچ جـنـازه ای نمی گذرند! ►

لاشخورها دوباره یک جنازه پیدا کردند…
شنیدید که دوباره عده ای به بهانه فوت مرحوم پاشایی بساط درست کرده اند.
همانها که دختر مرحوم پیرانشهری و قربانی های زلزله ورزقان و قربانی های اسیدپاشی و… را سیاسی کرده بودند؛ همان لاشخورها.

حالا بی بی سی مجلس ترحیم برگزار کرده و …
ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم پاشایی و عموم هموطنان علاقمند به ایشان باید عرض کنم دل آدم برای بازماندگان این مرحوم می سوزد؛ به خاطر اوضاعی که لاشخورهای آنور آب (و اینور آب) براه انداخته اند.

یامین پور

[ یکشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۳ ] [ 2:18 ] [ صادق ]
یکی از اساتید دانشگاه میگفت در دوره تحصیلاتم در آمریكا
در یك كار گروهی با یك دختر آمریكایی به نام كاترینا وهمینطور فیلیپ، كه نمیشناختمش همگروه شدم.
از كاترینا پرسیدم فیلیپ رو میشناسی !. ؟
كاترینا گفت آره، همون پسری كه موهای بلوند قشنگی داره
و ردیف جلو میشینه ! گفتم نمیدونم كیو میگی !
گفت همون پسر خوش تیپ كه معمولا پیراهن و شلوار روشن شیكی تنش میكنه !
گفتم نمیدونم منظورت كیه؟
گفت همون پسری كه كیف و كفشش همیشه با هم سته !
بازم نفهمیدم منظورش كی بود !
كاترینا تون صداشو یكم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی كه روی ویلچیر میشینه...
این بار دقیقا فهمیدم كیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فكر...
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه
كه بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی كنه...
چقدر خوبه مثبت دیدن اگر كاترینا از من در مورد فیلیپ میپرسید چی میگفتم ؟
حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه !!
وقتی نگاه كاترینا رو با دید خودم مقایسه كردم خیلی خجالت كشیدم ...
چقدر عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی كنیم..

[ جمعه ۲۳ آبان۱۳۹۳ ] [ 8:23 ] [ صادق ]
خوب یاد گرفته ایم ورانداز کردن همدیگر را
یک خط کش این دستمان
و یک ترازو آن دستمان
اندازه می گیریم و وزن می کنیم ؛
آدم ها را
رفتارشان را
انتخاب هایشان را
تصمیم هایشان را
حتی قضا و قدرشان را !!
به رفیقمان یک تکه سنگینی می اندازیم
بعد می گوییم
خیر و صلاحت را می خواهم !
غافل از اینکه چه برسر او می آوریم !
در جمع ، هرکس را یک جور مورد بررسی قرار می دهیم
آن یکی را به ازدواج نکردنش
این یکی را به نوع رابطه اش
آن دیگری را...
میرویم توی صفحه ی یکی
و نوشته اش را میخوانیم می نشینیم و قضاوت می کنیم
یکی هم نیست گوشمان را بگیردکه :
های ! چندبار توی آن موقعیت بوده ای
که حالا اینطور راحت نظر می دهی
حواسمان نیست که چه راحت
با حرفی که در هوا رها میکنیم
چگونه یک نفر را به هم میریزیم
چندنفر را به جان هم می اندازیم
چه سرخوردگی یا دلخوری بجای میگذاریم
چقدر زخم میزنیم...
حواسمان نیست که ما میگوییم و رها میکنیم و رد میشویم
اما یکی ممکن است گیر کند
بین کلمه های ما
بین قضاوت ما
بین برداشت ما
دلی که می شکنیم ارزان نیست....

[ سه شنبه ۲۰ آبان۱۳۹۳ ] [ 1:50 ] [ صادق ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دارابکلا با يکصدو چهل هکتار بدون احتساب زمينهای زراعتی در شرق شهرستان ساری و جنوب شهرستان مياندرود، با طول جغرافيايی 15 ˚ 53 و عرض جغرافيايی 33 ˚ 36 که از جنوب و جنوب غربی به جنگلهای خزاندار، از شرق به ارتفاعات مشرف به روستای پيله کوه و جامخانه و از غرب به دامنه های مشرف به روستا های لاليم، کياپی، و اسبوکلا و از شمال به جاده ترانزيتی ساری ـ گرگان و شهر سورک متصل می باشد. اين روستا بعنوان مرکز دهستان کوهدشت که حدود 13 روستا را شامل می شود محسوب می گردد.
دارابكلا داراي بيش از 5000 نفر جمعيت مي باشد.
امکانات وب