دارابکلا
وبلاگ خبری - فرهنگی - آموزشی دیار سبز دارابکلا
 
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۲ توسط منتقد |
(دوستان عزيز، اين پست ثابته، پست هاي جديد رو مي تونيد پائين تر ببينيد.) 

 

با سلام به بازدیدکنندگان محترم و دوستان عزیز.

بالاخره اون تغییراتی که حرفش بود داره شروع میشه.

وبسایت دارابکلا روی دامنه های Darabshahr.ir و Darabkola.ir  در حال راه اندازیه.

 از عزیزانی که مایل به همکاری در زمینه های مختلف در وبسایت دارابکلا هستند صمیمانه دعوت به همکاری می شه.

تو این وبسایت همه شما میتونید درج مطب داشته باشید.

قرار نیست که فقط به مسائل دارابکلا پرداخته بشه اما بخش اصلی مطالب این وبسایت به مسائل، معضلات، حوادث و فعالیت های گوناگون انجام شده در داخل دارابکلا برمی گرده و اونهارو رو رصد میکنه، فعالیت های انجام شده رو نقد میکنه، پیشنهادات جدید، سازنده و عملی برای هرچه بهتر شدن دارابکلا (از هر جهت) میده.

زمینه های همکاری:

1- ارائه پیشنهادات راهبردی و کاربردی پیرامون مسائل فرهنگی، اجتماعی، عمرانی، اقتصادی و ...

2- ارائه مقاله های تحلیلی پیرامون مسائل فرهنگی، اجتماعی و ....

3- جمع آوری مطالب و داده ها و اخبار محلی

4- درج خبر

5- ارسال پست های مفید

6- طراحی گرافیکی

7- عکس و بر داشت آزاد

و هر زمینه ای که تخصص و علاقه دارید و امکان درج مطلب باشه.

از اونجائی که این وبسایت تو مراحل ابتدائی طراحی قرار داره، از همه دوستان می خوایم نظراتشون رو در مورد ساختار کلیش، بخش های وبسایت، روش های درج مطلب، امکانات موجود در وبسایت، روش های جذب مخاطب و هر چیز دیگه که فکر می کنید به بهتر شدن این وبسایت کمک میکنه به ما ارائه بدن.

منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده شما هستیم 

یا حق

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ توسط صادق |
یک وقت هایی فکر می کنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. 
هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. 
هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمی کند. 
هیچ انجمنی با پسوند«... مردان» خاص نمی شود. 
مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. 
این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و درد ها و دنیای زنان می گویند. 
در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. 
یکی از همین مرد هایی که دوستمان دارند. 
وقتی می خواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... 
یکی از همین مردهای همیشه خسته. 
از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع می کنند. و مدام باید عقب باشند. 
مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. 
سربازی، کار، درآمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. 
باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوش تیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند... 

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویولن بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویولن می زند توقع داریم که عضو ارشد هیأت مدیره شرکت واردات رادیاتور باشد. 

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه ما را با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردی شان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلا نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند! 

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.


وقت هایی که داد می زنند

وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند

وقت هایی که چک شان پاس نمی شود

وقت هایی که جواب اس ام اس شب بخیر را نمی دهند

وقت هایی که عرق کرده اند

وقت هایی که کفش شان کثیف است

تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین . 

و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر می کنیم که نکند من را برای خودم نمی خواهد برای زیبایی ام می خواهد، نکند من را برای شب هایش می خواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم می خواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیای شان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعا مرد ها،آنقدر ها که داریم نشان می دهیم بد نیستند. 

مرد ها احتمالا دل شان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین

کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل می کنند. 
کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب می کنیم... 
بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مرد ها از خوشبختی خیلی ساده است.

 

الهام کاظمی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۵ فروردین۱۳۹۴ توسط معین |
 پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترینها هدیه می کرد.

همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود.

همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد.

همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد.

روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود می گفت: «من چهار همسر دارم، اما الان که در حال مرگ هستم،

تنها مانده ام.» بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت: «من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است.

اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه می شوی؟» او جواب داد: «به هیچ وجه!» و در حالی که چیز دیگری می گفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت.

پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت: «در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟» او جواب داد: «نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد.» قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد.

بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت: «من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟» او گفت: «متأسفم،

در این مورد نمی توانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم» جواب او همچون گلوله ای از آتش پادشاه را ویران کرد.

ناگهان صدایی او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم.» پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود.

او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: «ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم.» 

پند:
همه ما در زندگی چهار همسر داریم:
- همسر چهارم، مانند جسم ما است اصلا اهمیت برای او ندارد که چه قدر تلاش می کنیم تا جسم ما خوب به نظر آید و هنگامی که بمیریم ما را ترک می کند.

- همسر سوم مانند شأن و موقعیت و دار و ندار ما است و موقع مرگ ما را ترک می گویند.

- همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند و موقع مرگ بر سر مزار ما می آیند.
- همسر اول روح ما است چیزی که در هنگام لذت های خود او را از یاد می بریم و به دنبال مادیات و ثروت هستیم!

پس اجازه ندهید ثروت، قدرت و خوشی مرا از توجه به همسر اول باز دارد چرا که او همه جا همراهمان است. از همین امروز شروع کنیم و به غذای روح فکر کنیم تا در هنگام سفر ابدی، همراهی زیبا و آشنا داشته باشیم. 

منبع:داستانهای زیبا و حکایات عبرت آموز

نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ توسط معین |
 درگذشت ناباورانه وجانسوز مسافر بهار، ریحانه را به خانواده ی محترم ابراهیمی تسلیت عرض می نماییم و از خداوند بزرگ صبر و اجر برای پدر و مادرش خواستاریم.

 

                                                                                      به:ریحانه

حصارِ بلندِ بلور شکست

 و ماهی کوچک رقصان

 به دریاها شتافت.

 سفره ها به آبهای بیکران کشیده شد

 و شکوفه های صف به صف

 بهار را

 برای ماهی کوچک آزاد

 به رقص ایستاده اند.

 

                                                                                            معین94/12/28

 

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ توسط صادق |
سلام

در ادامه این مطلب نامه چارلی چاپلین به دخترش قرار داره. امیدوارم اگه شروع به خوندن این متن کردین تا آخرش ادامه بدین!

میدونم  اکثر شما این نامه ی سر گشاده را قبلاً خواندید ولی بخاطر فراموشکار بودن روح و عقل انسان، از شما می خواهم دوباره بخوانید و به قلبتون مراجعه کنید.

و همگی متوجه بشویم که تنها چیز ارزشمندمان وجود انسانی ماست.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ توسط صادق |
به نسیمی همه ی راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد؟

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده

عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد!

فاضل نظری

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ توسط معین |
با سلام خدمت همه ی خوانندگان محترم و به طور خاص هم محلی های عزیزم که با تجارب موفق تاریخی شان بارها ثابت کردند که سرشار از روشن بینی و حقیقت جویی هستند و در این راه حتی از جان دادن هراسی ندارند و انقلاب و جنگ یکی از نمونه های بارز این تجارب موفقیت آمیز است.

اما با توجه به فاصله زمانی موجود از آن روزها تاکنون، تغییر و تحولات متعددی در زمینه ها ی مختلف، از نوع شهرسازی و ساختمان ها گرفته تا سبک زندگی و عادات عامه مردم کشور، ایجاد شد که نیازمند نوعی تغییر نگرش در همه ی زمینه ها می باشد.

روستای مان دارابکلا نیز از این قاعده مستثنی نیست و در طول این سالها تغییرات چشمگیری داشته که نیاز به مدیریت و برنامه ریزی صحیح و اصولی را در خود ایجاد کرده است و خدا را شاکریم که هیچگاه عرصه خالی نبوده و عزیزانی بودند و هستند که پیشرفت و سرافرازی دارابکلا و اهالی آن را جزء برنامه های کاریشان قرار می دهند.

در ادامه می خواهم به عنوان عضو ناچیزی از این جامعه ی مورد بحث (دارابکلا)، مطالبی را خدمت عزیزان عرضه کنم که مطمئنا ریشه هایی کلان و فراتر از زمان و مکان کنونی دارابکلا دارد اما با توجه به تجربیات و مشاهدات موجود، راه حلی جز ارداه و خواست افراد جامعه ی دارابکلا ندارد.

بدین معنی که جامعه ی کلان یک کشور و حتی جامعه ی جهانی(با توجه به ارتباط با دنیای مجازی)، به میزان اثرات سوء و مخربی که در افراد و شیوه ی زندگی شان ایجاد می کند؛ راه حل های صحیح و منطقی ارائه نمی دهد و گاها از آن جا می ماند. و اگر ما اهالی دارابکلا بخواهیم منتظر بسته های آماده و پیشنهادی سایرین باشیم شاید زمان، بی رحمانه بر ما بگذرد و فرصت جبران را نداشته باشیم.

مهمترین مسئله ای که باعث ایجاد همه ی تغییر و تحولات می شود، تغییر نگرش و دیدگاه است.

اینکه ما و بزرگان مان بپذیریم دارابکلای امروز با هر زمان دیگری "حتی سال و ماه و روز قبل" فرق کرده است، می تواند منشا تصمیم گیری صحیح در همه ی زمینه ها باشد.

بنده با توجه به مشاهدات عینی ام، در کنارِ تمام زیبایی ها و پیشرفت ها ، شرافتِ کشاورزان و کارگران و صداقت کارمندان و صفا و صمیمیت جوانان و نوجوانان و طهارتِ خواهران و مادران و معصومیت و پاکیِ کودکان اش، شلختگی و ژولیدگی وناراستگی هایی را می بینم و همانگونه که قبلا اشاره کردم عواملِ کلان و گسترده تر از محیط دارابکلا را موجب آن می دانم که بشر امروزی را بیش از هر زمان دیگری دچار تناقض رفتاری و چند هویتی کرده است و بازخوردهای مختلفی در جامعه دارد.

اما به عنوان یه شهروند پیشنهاداتی دارم که مطمئنا در جمع دوستان و افراد مختلف دارابکلایی مطرح شده و حاصل توجهات و تفکرات آن عزیزان می باشد که بنده وظیفه ی دسته بندی و مطرح کردن اش را با افتخار پذیرفتم.

  اولین و مهمترین برنامه ی پیشنهادی برگزاری همایشِ تجلیل از چهره های دارابکلایی برجسته و تاثیر گذار در سطح کشور به همراه آثارشان و معرفی نخبگان و افراد موفق در زمینه های مختلف شامل تحصیلات، هنر، کارآفرینی، کشاورزی و باغداری و دامداری،و سایر گرایش ها می باشد که از مدیر محترم وبلاگ دارابکلا 20 تقاضا دارم فراخوانی مبنی بر پیشنهاد مناسب ترین زمان برگزاری و افراد جهت دعوت در این همایش، توسط خوانندگان محترم را طرح ریزی نمایند.

شاید برای عزیزان این سوال مطرح شود که تاثیر و هدف برگزاری چنین همایشی چیست؟

همانگونه که مستحضرید درسراسرجهان تشویق به عنوان ابزاری شناخته شده و قابل اتکا جنبه ی کاربردی دارد. و لذا شناساندن افراد موفق (در محیط زندگی و قابل دسترس) و ترسیم راه های رسیدن به موفقیت آنها،برای نسل های جوان و نوجوان بهترین راه ایجاد انگیزه و تلاش در این راه می باشد.

و یکی از اهداف برگزاری این همایش تشکیل یک هسته ی فنی و تخصصی متشکل از افراد حاضر، در خصوص تنظیم سند چشم اندازِ موقعیت و وضیت دارابکلا (به عنوان مثال در 5 سال آینده) و تشکیل کارگروهای مختلف با توجه به تخصص و علاقه مندی افراد می باشد.

توضیحات و جزیئات بیشتر در فرصتی مناسب ارائه خواهد شد.

دومین پیشنهاد ایجاد مرکز مشاوره بخصوص در زمینه ی ازدواج و طلاق می باشد.

ما باید به این باور برسیم که همانطوری که برای سرما خوردگی و سایر بیماری های شایع از پزشکان درمانگاه و دو پزشک عمومی محترم در شیفت عصر و همچنین داروخانه ی مجهز،استفاده می کنیم، نیاز به یک مشاور روانپزشک یا روان شناس در محل الزامی است.

چرا که این روزها شاهد ورود و نفوذ امواج پدیده ی نامبارک طلاق در دارابکلا هستیم. و چنین مواردی با اینکه خوشبختانه خیلی دیرتر از سایرنقاط اطراف به ما سرایت کرده است ولی با سرعت در حال پیشروی است و به علت ناآگاهی خانواده ها چندین زوج جوان در بلاتکلیفی ادامه زندگی مشترک یا طلاق بسر می برند و راه حل کارسازی پیش رو ندارند.

سومین پیشنهاد ایجاد کلینیک ترک اعتیاد با حضور پزشک و مشاور مربوط است. اگرچه چنین مراکزی در نزدیکی محل "سورک" وجود دارد ولی همین بُعد مکانی هم شاید دلیلی برای عدم مراجعه ی برخی بیمارن و خانواده هایشان باشد.

چهارم پیشنهاد تشکیل انجمن حمایت "به خصوص حمایت مالی" از بیماران سرطانی و خاص است. همانطور که مطلع هستید درحال حاضر تعداد قابل توجهی از عزیزان هم محلی مان از این واقعه ی دردناک رنج می برند و اکثریت شان در وضعیت مالی نامساعدی بسر می برند.

پنجمین پیشنهاد با توجه به انتقال مدرسه نمونه دولتی به دارابکلا و ورود سرویس های مدارس از روستاهای اطراف و همچنین سرویس مدارس دانش آموزانِ عزیز دبستانی دارابکلا، هر روز شاهد ترافیک نامنظم و خطر آفرینی در ابتدای بلوار( ورودی مدرسه ابتدایی) هستیم که پیشنهاد می شود با هماهنگی پلیس راهور شهرستان یک مامور راهنمایی و رانندگی در مدت زمان معیَن در این مکان حضور داشته باشد.

ششمین پیشنهاد رسیدگی به وضعیت رانندگان مسافربری مسیر دارابکلا به سه راه و بالعکس می باشد. با ادای احترام خدمت همه ی کسانی که برای روزی حلال در این خط زحمت می کشند اما باید عرض کنم این مسیر مسافربری ظاهرا بدون هیج گونه نظارتی چه بر سلامت رانندگان وچه بر مسائل فنی اتومبیل شان، رها شده است. آنگونه که هر فردی بدون هماهنگی در ایستگاه آن توقف و اقدام به سوار کردن مسافر می کند.

در بین این افراد کسانی هستند که حتی داشتن گواهی نامه رانندگی و بیمه نامه اتومبیل آنها مورد تردید است واینگونه برای کسب درآمد با جان انسانها بازی می کنند.

هفتمین پیشنهاد رسیدگی به وضعیت کامیون ها و وسایل نقلیه سنگین در دارابکلا می باشد که شکر خدا تعداد آنها دائما درحال افزایش است . و در روزهای آخر هفته و تعطیلات رانندگان عزیز به علت فقدان مکان مناسب و امن مجبور هستند در کنار جاده و برخی موارد داخل کوچه های محل پارک کنند و این جدا از خطر تصادف به دلیل عدم دید کافی، قطعا به زیرساخت های عمرانی محل خسارت وارد می کند.

خرید یک قطعه زمین در مسیر جاده دارابکلا به کمک مالکان این وسایل و خیرین محترم، و ساخت پارکینگ مجهز شاید راه حلی برای این مسئله باشد.

هشتمین و فعلا آخرین پیشنهاد نصب صندوق انتقادات و پیشنهادات در مورد مسائل عمرانی و فرهنگی اجتماعی دارابکلا، در مکانی مناسب و قابل دسترس می باشد.

در پایان از همه ی زحمت کشان و دلسوزان و به طور ویژه دهیار عزیز و پرتلاش کمال تشکر و قدردانی را دارم و امیدوارم در مسائل فرهنگی و اجتماعی روستای دارابکلا نیز همانند فعالیت های عمرانی همچنان استوار بمانند.

قابل توجه خوانندگان محترم، اینجانب در  تمامی زمینه های پیشنهادی حاضر به همکاری هستم و صرفا شعاری کردن آنها را نمی پسندم.

معین آهنگردارابی 22بهمن 1393

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۵ دی۱۳۹۳ توسط ایمان |

ز ره هوس به تو کی رسم نفسی ز خود نرمیده من
همه حیرتم به کجا روم به رهت سری نکشیده من

به چه برگ، ساز طرب کنم ز چه جام، نشئه طلب کنم؟
گل باغ شعله نچیده من می‌داغ دل نچشیده من

تو به محفلی ننموده رو که ز تاب شعلهٔ غیرتش
همه اشک گشته به رنگ شمع و ز چشم خود نچکیده من

چه بلا ستمکش غیرتم چه قدر نشانهٔ حسرتم
که شهید خنجرناز تو شده عالمی و تپیده من

تو و صد چمن طرب و نمو من و شبنمی نگه آبرو
به بهار عالم رنگ و بو همه جلوه تو همه دیده من

به کدام نغمهٔ دل گسل زنوا کشان نشوم خجل
چو جرس به غیر شکست دل سخنی زخود نشنیده من

من بیدل و غم غفلتی که زچشم پر ز فسون تو
همه جا زجلوهٔ من پر است و به هیچ جا نرسیده من

 «بیدل دهلوی»

 

لینک دانلود با صدای محمد اصفهانی

cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/7/20/416118_436.mp3

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۰ دی۱۳۹۳ توسط صادق |

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۷ دی۱۳۹۳ توسط صادق |

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ 

اما انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مى‌آزماید، و عزیزش مى‌دارد و نعمت فراوان به او مى‌دهد، مى‌گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.»

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ
و اما چون وى را مى‌آزماید و روزى‌اش را بر او تنگ مى‌گرداند، مى‌گوید: «پروردگارم مرا خوار كرده است»
سوره فجر آیات( ۱۵و ۱۶)

خدایــا ایـن بنده ی عجولِ کم طاقتِ بی جنبه رو ببخش....!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۲ توسط ایمان |
میانگین مردم ایرانی‌ تقریبا در مورد همه چیز و همه کس اظهار نظر می‌کنند؛ که بعضاً با قاطعیت است.
عبارات من نمی‌دانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافی اطلاع ندارم، من مطمئن نیستم، من باید سئوال کنم، من باید فکر کنم، من شک دارم، من در این باره مطالعه نکرده‌ام، من این شخص را فقط یک بار دیده‌ام و نمی‌توانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم، اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به شما خبر می‌دهم، هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است.
تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می‌شود. چقدر زندگی ما اخلاقی‌تر می‌شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی‌تر می‌شود.
در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته‌ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. اقتصاد‌دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود‌درمانی نخواهد کرد و شیمی‌دانی که هر روز روزنامه‌ها را می‌خواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار می‌شود!
همه به خود و مثبت و منفی برنامه‌های خود می‌پردازند و کمتر سراغ سر در‌آوردن از کارهای دیگران می‌روند؛ غیبت کم می‌شود و تهمت و توهین به حداقل می‌رسد..
یک دلیل ‌این که تولید ناخالص داخلی‌ آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوشش‌های فردی است. اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت می‌گذاریم و خود را کشف نمی‌کنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند می‌شویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمی‌توانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین می‌شویم، چون احساسی بار می‌آییم و بنابر‌این ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است.
عموما ظاهر خود را می‌آراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی می‌ماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان می‌آورد. در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار می‌گیرد.
ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص می‌دهد.
سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت‌و‌گو و مناظره هستیم.
با آگاهی و دانش می‌توان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم.


از دکتر محمود سریع القلم؛ استاد علوم سیاسی در دانشگاه شهید بهشتی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۲ توسط ایمان |
مدتی است که ذهنم درگیر بعضی از مسائل روزمره است که شاید خیلی راحت از کنارشان عبور می کنیم و به نوعی مثل اکثر کارهایمان برایمان عادت گردیده اند. برخی کارها را صرفا به این دلیل که دیگران آن را انجام می دهند تکرار می کنیم. بدون آنکه کمی در درستی آن تفکر و یا حتی شک کنیم. جسارتا با این توجیه البته از زبان قرآن (خودم را در جایگاهی نمی بینم که بخواهم از قرآن برای  تایید سخنانم استفاده کنم. هدفم فقط یاد آوری این پند قرآنی بود) که: "ما پدران خویش را بر آیین یافته ایم."

هدفم از طرح این مسائل انتقادی کارشناسانه بر آن ها نیست بلکه فقط بیان یک مشغله ی ذهنی است که مسلما عاری از اشتباه نبوده و نیست. بیشتر در پی پاسخ گویی به این سوالات از زبان شما عزیزان و آگاهی یافتن از نظرات شما هستم تا شاید این همفکری ها به نتیجه ای برسد. مطمئن هستم که دوستان هم از از این دست سوالات کم ندارند. باعث خرسندی است اگر با ما هم در میان بگذارند.

به عنوان سوال اول بگذارید این موضوع را مطرح کنم که چرا در فرهنگ عامیانه ی ما رنگ لباس فرد هر چه تیره تر باشد نشان دهنده ی سنگینی و وقار شخصیت اوست؟؟؟

چرا در میان, میانسالان و افراد سالخورده کمتر می بینیم که کسی لباسی به رنگ شاد (البته منظورم رنگ جلف نیست ) بر تن داشته باشد؟؟؟

هرچه فکر میکنم هم در روایات بر پوشیدن لباس های روشن تاکید شده و هم علم تاثیر رنگ در روحیات افراد را تایید کرده است.

پس ریشه ی این عادت به کجا باز می گردد؟؟؟



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۲ توسط ایمان |
لطفا این مطلب رو بخونید و برای مقابله با این مشکل نظر بدید.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

دیگه زیبائی های برف این روزها منو هم مجبور کرده یه پست بزارم اینجا

 

مشاهده تصویر با اندازه اصلی

 

مشاهده بقیه عکس ها

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۲ توسط صادق |

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

 کشور  روزهای دشوار

زخمی سربلند بحرانها

ایستادی به جنگ رودررو

خنجر از پشت میزند دشمن

گویی از ما و در نهان برما

وطنم پشت حیله را بشکن

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

رگت امروز تشنه ی عشق است

دل رنجیده خون نمیخواهد

دل تو تا ابد برای تپش

غیر از عشق و جنون نمیخواهد

شرم بر من اگر حریم تو

پیش چشمان من شکسته شود

وای برمن اگر ببینم چشم

رو به رویای عشق بسته شود

وطنم ای شکوه پابرجا

در دل التهاب دورانها

کشور روزهای دشوار

زخمی سربلند بحرانها

از تب سرد موجهای خزر

تا خلیجی که فارس بوده و است

می شود با تو دل به دریا زد

می شود با تو دل به دنیا بست

شعری از افشین یداللهی

دانلود ترانه با صدای سالار عقیلی

نوشته شده در تاريخ شنبه ۵ بهمن۱۳۹۲ توسط ایمان |
از بهشت که بیرون آمد،دارایی اش فقط یک سیب بود.سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.
فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری.زمین جای تو نیست.زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت: اما من به خودم ظلم کردم.زمین تاوان ظلم من است.اگر خدا چنین میخواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.
خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت میرساند از زمین میگذرد.زمینی آکنده از خیر و شر،آکنده از حق
و باطل، از خطا و صواب واگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...
و فرشته ها همه گریستند.اما انسان نرفت.انسان نمیتوانست برود، بر درگاه بهشت وامانده بود، میترسید.
و آن وقت خدا چیزی به انسان داد.چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه وا داشت.
انسان دستهایش را گشود و خدا به او "اختیار" داد.
خدا گفت : حال انتخاب کن.زیرا تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.
برو و بهترین را برگزین که بهشت پاداش به گزیدن توست.
عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد تا تو بهترین را برگزینی.
وآنگاه انسان زمین را انتخاب کرد، رنج و نبرد و صبوری را...
و این آغاز انسان بود....

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۹ دی۱۳۹۲ توسط صادق |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۸ آذر۱۳۹۲ توسط صادق |
سلام

مطالبی که در ادامه مطلب می تونید بخونیدش خاطره ی جالب  "ریچارد فاینمن" فیزیکدان مشهور معاصر از یک ترم تدریسش در برزیله.

هرچند طولانیه اما به نظرم حتما ارزش خوندن رو داره.


برزيل رفتنِ من در چارچوب طرحي بود كه دولت آمريكا منابع مالي‌اش را تأمين مي‌كرد. بنابراين، وقتي برگشتم، وزارت امور خارجه ازم خواست گزارشي از سفرم بنويسم. من هم كليات و مطالب مهم‌تر از سخنراني‌ام در برزيل را براي‌شان نوشتم. بعدها از جايي شنيدم كه در وزارت خارجه‌ يكي‌شان گفته بود : «وقتي يك آدم ساده‌لوح و خطرناك را بفرستي برزيل همين مي‌شود ديگر؛ مردك احمق! فقط بلد است دردسر درست كند. اصلاً نمي‌فهمد چه مشكلاتي هست». كاملاً برعكس! به گمانِ من اين يارو وزارت خارجه‌اي خودش ساده‌لوح بوده كه خيال مي‌كرده هر جايي به اسم دانشگاه، با فهرستي از رشته‌ها و درس‌ها و غيره، واقعاً دانشگاه است.

برای ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۲ توسط صادق |

وبلاگ داران وکامنت گذاران دارابکلا

وعده روز رضای آقای ابراهیم طالبی رو در اینجا ببینید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۱ آبان۱۳۹۲ توسط صادق |

دانلود مداحی کربلا (از تو چه پنهون آقا جون..)

محمدباقر قلی زاده

از ﺗﻮ ﭼﻪ ﭘﻨﮫﻮن آﻗﺎﺟﻮن دﯾﮕﻪ اﻣﯿﺪی ﻧﺪارم

ﻋﻤﺮم ﻛﻔﺎف ﺑﺪه ﺑﯿﺎم ﺳﺮ رو ﺿﺮﯾﺤﺖ ﺑﺰارم

ﺣﺴﺮت ﺑﻪ دل ﺗﻮ اﯾﻦ دﯾﺎر زﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺷﺪه ﺑﺮام

ﭼﻨﺪ وﻗﺘﻪ ﺗﻮی ﺧﻠﻮﺗﻢ ﻓﻘﻂ ﺣﺴﯿﻦ و ﻛﺮﺑﻼم

ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره ای ﺧﺪا ﺳﯿﻨﻪ زدن ﺗﻮ ﻛﺮﺑﻼ

ﻏﺴﻞ زﯾﺎرت از ﻓﺮات ﻧﮕﺎه ﺑﻪ ﮔﻨﺒﺪ طﻼ

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

اﻟﮫﯽ ﻛﻪ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺑﯿﺎد ﺗﻮ ﺣﺮﻣﺖ اﻋﺘﻜﺎف ﻛﻨﯿﻢ

ﺑﺎ ﭘﺮﭼﻢ ھﯿﺌﺘﻤﻮن دور ﺿﺮﯾﺢ طﻮاف ﻛﻨﯿﻢ

دم دﻣﺎی ﺳﺤﺮ ﻛﻪ ﺷﺪ از ﺗﻮی ﺑﯿﻦ اﻟﺤﺮﻣﯿﻦ

ﺑﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺣﺮم ﻋﺒﺎس ﻋﻠﻤﺪار ﺣﺴﯿﻦ

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

ﺑﺎ ذﻛﺮ ﯾﺎ ام اﻟﺒﻨﯿﻦ ﭘﺎ ﺗﻮی ﺻﺤﻨﺶ ﻣﯽ ذارﯾﻢ

از ﺑﺎرﮔﺎه ﺑﺎ ﺻﻔﺎش ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ ﺗﺮﺑﺖ ﻣﯿﺎرﯾﻢ

ﻏﺼﻪ ﻛﺮﺑﻼت آﻗﺎ ﻋﻘﺪه ﺗﻮی ﮔﻠﻮم ﺷﺪه

ﯾﻪ ﻋﻤﺮﯾﻪ زﯾﺎرت ﺣﺮﯾﻤﺖ آرزوم ﺷﺪه

ﻣﯿﮕﻦ ﻧﻤﯽ دوﻧﯽ ﭼﻘﺪر ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺑﯿﻦ اﻟﺤﺮﻣﯿﻦ

دور ﺗﺎ دورش ﻧﺨﻼی ﺻﻒ ﺻﻔﺎ ﻣﯿﺪن ﻋﺎﻟﻤﯿﻦ

ھﻤﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﻛﺮﺑﻼ ﻛﺒﻮد رﻧﮓ آﺳﻤﻮن

اﻧﮕﺎر ﯾﻪ دﻧﯿﺎی دﯾﮕﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﺎ ﻣﯿﺪه ﺑﺮا ﺟﻨﻮن

ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ دﯾﻮوﻧﻪ ﻛﺮده

VPN setup

دانلود یاهو مسنجر