دارابکلا
وبلاگ خبری - فرهنگی - آموزشی دیار سبز دارابکلا 
قالب وبلاگ
 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآوردند


محتشم کاشانی

[ شنبه 3 آبان1393 ] [ 17:36 ] [ صادق ]

ﺗﻮ ﺭﺍ "ﺩُﺧﺘــﺮ " ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ... !! 
ﻣﻀﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﺶ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ ﺍست ... !! 
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﻮ ، ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﻌﻨﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺍﻓﺴﻮﻥ ... !! 
ﺍﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ … !!
ﺗﻮ ﻧﻪ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﺭﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﺯﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭ ﻣﯽﭘﺴﻨﺪﺩ ... !!!
ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻗﺪﺭﺕ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ ... !! 
ﺍﺷﮏ ﻧﻤﯽﺭﯾﺰﯼ ﺗﺎ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﺕ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯽ ... !!
ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ، ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﺟﻼ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ... !! 
ﺧﺎنه ﺑﯽ ﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ... !!  ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺮﻧﻢ ﻻﻻﯾﯽِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺸﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ... !! 
ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽﮔﯿﺮﯼ ... !!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﺍﺭﯼ ، ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﮊﻩ " ﺩُﺧﺘـﺮ ﺑﻮﺩﻥ " ﺍﺳﺖ ... !!
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻏﻠﻂ ﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﻈﺮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻮﯼﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ، ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺳﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽﺯﻧﯽ ... !!
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ " ﺩُﺧﺘــﺮ" ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... !!
ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ... !! 


ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ... !!!

[ جمعه 25 مهر1393 ] [ 0:16 ] [ صادق ]
يک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه دارید؟

- معجزه ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !
- ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ !
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .
- ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ، ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﺪ .
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﺋﯽ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ !
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ؟ !
ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ.

ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ.
ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ .
ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ.

دکتر ارنست گروپ رئیس سابق بیمارستان هانوفر المان .......
چندی پیش این خاطره رو در یک کنفرانس علمی مطرح کرد ....

و اون مرد جراح کسی نبود جز
..... پروفسور مجید سمیعی ......


جایزه حلقه لایبنیتز هانوفر (Leibniz-Ring-Hannover) در سال ۲۰۱۳ برای طرح آفریقا صد به پروفسور سمیعی اهدا شد. مجید سمیعی در طرح آفریقا صد می‌خواهد ۱۰۰ جراح جوان آفریقایی را به آلمان آورده و آنها را آموزش دهد تا پس از بازگشت پزشکان دیگری را برای قاره آفریقا پرورش دهند.

 همچنین پروفسور مجید سمیعی در سال 2014 برترین دانشمند و جراح مغز و اعصاب جهان و برنده جايزه Golden Neuron Award شد.

در اینجا هم می تونید بخشی از زندگانی نامه و رمز موفقیت پروفسور رو از زبان خودش  بخونید..

[ شنبه 19 مهر1393 ] [ 20:57 ] [ صادق ]

[ شنبه 19 مهر1393 ] [ 1:58 ] [ صادق ]

[ چهارشنبه 16 مهر1393 ] [ 7:48 ] [ صادق ]

کتاب " زندگی برازنده ی من" اثر کارول اس پیرسون /هیو کی مار ترجمه ی کاوه نیری، به پیشنهاد دکتر باقر طالبی دارابی توسط دوستان تهیه شده و مورد مطالعه قرار گرفته است.

با توجه به اهمیت تمامی بخش های کتاب داستان کهن الگوی فرزانه برگرفته از روایت "مکن بود بدتر از این باشد"،به نظر جای تامل و توقف دارد.

فرزانه

یک روز پیرمرد فقیر و درمانده ای نزد کشیش رفت و گفت:" پدر!زندگی ام دردناک و غیر قابل تحمل شده ؛ دیگر نمی توانم آن را اداره کنم!" کشیش پرسید :" مشکلت چیست پسرم؟" -"فقیرم و خانه ام کلبه ایست با یک اطاق که آنجا با زن و شش فرزند و چند فامیل دیگر روزگار را سپری می کنم. مدام دعوا و تنش داریم." کشیش کمی فکر کرد و پرسید:" حیوانات اهلی هم دارید؟" مرد فقیر پاسخ داد:"بله، یک بز، چند تا مرغ و یک گاو." -"پس حیوان ها را هم داخل خانه ببر تا خدا به تو کمک کند." مرد به حرف کشیش عمل کرد. ولی دیری نگذشت که دوباره نزد او بازگشت و گفت:" پدر! همانطور که گفتید عمل کردم، ولی وضعیت بسیار خراب است. مرغ ها این طرف و آن طرف می پرند و کثافت کاری می کنند و دیگر حتی برای خوابیدن هم جا نداریم." کشیش پاسخ داد:" پس مرغ ها را از داخل خانه بیرون ببر." مرد همین کار را کرد،ولی چند روز بعد برگشت:"پدر!واقعا زندگی ام با این برنامه به هم ریخته. بز لباسهایمان را می جود و می خورد و هر جه داریم می اندازد و می شکند." کشیش فکری کرد وگفت:"بهتر است بز را هم از خانه بیرون ببری." مرد کمی بعد بازگشت وگفت:"پدر گاو همیشه سر راه همه است و خانه را از مدفوع پر می کند. تمام وقت ما صرف تمیز کردن کثیف کاری های گاو می شود، طوری که دیگر فرصت حرف زدن با هم را نداریم." کشیش موافقت کرد و گفت:"راست می گویی گاو را هم بیرون ببر." چند روز بعد آن مرد نزد کشیش آمد و گفت:" پدر روحانی! از شما بسیار سپاسگزارم. خانه ما واقعا تمیزو آرام شده و همه با هم گرم و صمیمی هستیم. لطف و مهر خداوند را بار دیگر احساس می کنم."

با ارائه برداشت های شخصی ما را درجهت پیشبرد تحقیقات پیرامون این موضوع یاری فرمائید.

[ جمعه 4 مهر1393 ] [ 11:49 ] [ معین ]

 زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده." مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

[ جمعه 28 شهریور1393 ] [ 15:13 ] [ صادق ]

چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
***
خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
زمینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
***
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
***
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
***
بیا امشب شرابی دیگرم ده
زمینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

 

دانلود 


 اجرای زنده آلبوم «نه فرشته‌ام، نه شیطان» به خوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی تهمورس پورناظری پس از دوازده اجرا در شرایطی بسته شد که گردش مالی سنگین(حدود 2.5 میلیارد) این اجرا در حوزه موسیقی، تقریباً بی‌سابقه بود و حتی با لحاظ کردن تورم، دست کم در یک دهه گذشته چنین استقبال گسترده ای از هیچ کنسرتی ندیده ایم؛

[ جمعه 31 مرداد1393 ] [ 23:53 ] [ صادق ]

با سلام و احترام و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما خوانندگان عزیز،سایت مواعظ  متعلق به حجت السلام حاج علی اکبر دارابکلائی، که شامل مجموعه مقالات و سخنرانی های ایشان در زمینه مسائل مذهبی و اجتماعی سیاسی می باشد، راه اندازی شده است.

لذا از همه ی علاقه مندان دعوت می شود که از این سایت دیدن فرمایند.

http://www.mavaez.ir

[ دوشنبه 23 تیر1393 ] [ 23:55 ] [ معین ]

 مجموعه جلسات مسائل اجتماعی - روانشناختی

با حضور دکتر محمودرضا هاشم ورزی

 

مدير گروه سلامت رواني، اجتماعي، اعتياد و الكل - دانشگاه علوم پزشکی مازندران

 

جمعه های ماه مبارک رمضان

بعد از نماز ظهر و عصر

مسجد جامع دارابکلا


جلسه دوم جمعه 93/04/20 با موضوع خانواده سالم

 (جلسه صمیمی ویژه جوانان بعد از سخنرانی اصلی)

 

کانون فرهنگی هنری شهدای دارابکلا

[ پنجشنبه 19 تیر1393 ] [ 2:36 ] [ صادق ]

 مجموعه جلسات مسائل اجتماعی - روانشناختی

با حضور دکتر محمودرضا هاشم ورزی

 

مدير گروه سلامت رواني، اجتماعي، اعتياد و الكل - دانشگاه علوم پزشکی مازندران

 

جمعه های ماه مبارک رمضان

بعد از نماز ظهر و عصر

مسجد جامع دارابکلا


جلسه اول جمعه 93/04/13 با موضوع اعتیاد و خانواده

 

کانون فرهنگی هنری شهدای دارابکلا

 

[ پنجشنبه 12 تیر1393 ] [ 7:54 ] [ صادق ]

نه قراردادای چندصد میلیونی و میلیاردی دارن
نه پورشه سوارن
نه تو مهمونیای خاک برسری میگیرنشون
نه پول اصلاح سرشون ده برابر درآمد ماهانه یه خونوادست
نه براشون یار هفتم (دوازدهم) میفرستن
نه بهشون تو فلان برج خونه میدن
نه هیچی دیگه
مردن مرد.... مرد
دستتون طلا. ممنون که دل هممونو شاد کردید
باشد تا اونایی که گفتم درس عبرت بگیرن از غیرتتون
[ دوشنبه 9 تیر1393 ] [ 10:23 ] [ صادق ]

[ یکشنبه 8 تیر1393 ] [ 20:28 ] [ صادق ]

با توجه به برخی از انتقادها، آهنگ ویرایش شده رو از زیر دانلود کنید.

دانلود صوتی لینک 1     لینک 2   bia2ahang.org

[ چهارشنبه 21 خرداد1393 ] [ 13:47 ] [ صادق ]

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن ، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن ، گه از این سو به آن سو پریدن

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

برپا بود جشن انگور ، ای افسون گر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل ، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان

خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

 

دریافت با صدای استاد بنان 

دریافت با صدای سالار عقیلی

 

[ یکشنبه 18 خرداد1393 ] [ 10:53 ] [ صادق ]

سلام.
رای گیری برای انتخاب پست برتر اردیبهشت ماه به پایان رسید.
در ابتدا چند تا نکته شاید هم گلایه . بعد هم نتیجه ی آرا.
1- از دوستان هم در خواست شد و هم انتظار می رفت که برای بالا رفتن کیفیت کار این مساله رو در وبلاگ های خودشون اطلاع رسانی کنند تا افراد بیشتری در جریان قرار بگیرند.

2- در پست مربوطه توضیح داده شد که رای گیری در مورد پست برتر هست و نه وبلاگ برتر.با این حال تعدادی از دوستان فقط به وبلاگ رای دادند.در نظراتشون هم دلیل روشنی برای انتخابشون نیاوردن.

3- قرار بود که همه با اسم واقعی خودشون نظر بدن. ولی ... اینبار اجبارا نظرات این دوستان تایید شد.امیدوارم در مراحل بعدی این مساله رعایت بشه.در ضمن اگر براتون امکان داره نظرتون رو به صورت خصوصی ارسال نکنید تا دیگران هم بتونن از رای شما با خبر بشن.

و اما نتایج حاکی از اینه که این ماه 2 تا برنده داریم:

 داراب حدیث و داراب بوی

با آرزوی موفقیت برای این دوستان.

[ شنبه 10 خرداد1393 ] [ 12:33 ] [ ایمان ]

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی
رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد ...


سیدحمیدرضا برقعی

[ سه شنبه 6 خرداد1393 ] [ 1:42 ] [ ایمان ]

سومین برنامه گفتمان دینی 

با موضوع سبک زندگی دینی و تاثیر منفی ماهواره بر خانواده ها

سخنران: دکتر اعتصامی ( معاون بنیاد غدیر استان )

زمان : یکشنبه، چهارم خرداد ساعت ۶ عصر

مکان: حسینیه شهدای دارابکلا

[ جمعه 2 خرداد1393 ] [ 23:33 ] [ صادق ]
 

پیرو دعوتنامه ای که در تاریخ 93/2/10 در همین وبلاگ منتشر گردید تا با همفکری فعالان عرصه ی مجازی، چهارچوبی برای تعیین وبلاگ برتر تعیین شود؛ تعدادی از دوستان نظرات خود را بیان کردند که در ادامه بیان خواهد گردید.
با توجه به مشکلات به وجود آمده در مرحله ی اول انتخاب وبلاگ برتر، به خصوص عدم اطلاع رسانی مناسب؛ در این نظر سنجی تقریبا (تا آنجا که اطلاع داشتیم) از تمامی وبلاگ نویسان با ارسال پیامی به صورت جداگانه دعوت به عمل آمد و همچنین وظیفه ی اطلاع رسانی به آنان نیز محول گردید.اما تعداد نظرات نشان می دهد که استقبال خوبی صورت نگرفت !!!


به هر حال جمع بندی پیشنهادات به صورت زیر ارائه می گردد.

1- انتخاب پست برتر در هر ماه. ( زمان رای گیری 7 روز اول ماه)

2- انتخاب وبلاگ برتر در هر فصل. ( زمان رای گیری 7 روز اول هر فصل )

3- فقط آرای افرادی که با نام کامل و حقیقی رای می دهند مورد پذیرش قرار می گیرد.

4- صرفا جهت ایجاد جذابیت نظرات پس از اتمام زمان رای گیری تایید و نتیجه اعلام می گردد.

5-در پایان معیارهایی که دوستان پیشنهاد دادند و رعایت آن ها در زمان رای دادند خالی از لطف نیست :

دارابکلا 20 :

- این مرحله تا یه مدتی معیار کمی باشه یعنی چقد در ماه آپدیت میشه.
- در مرجله بعدی میزان آپدیت و مراحل پخش یک موضوع مد نظر قرار بگیره.
مثلاً کسی که یک موضوع رو کپی پیست میکنه مطمئناً باید فرق داشته باشه با کسی که یک موضوع را خودش مینویسه و تحقیق میکنه. (و کسی که یک متن مینویسه هم باید فرق داشته باشه با کسی که مثلاً هم متن مینویسه و هم عکس میگیره و هم فیلم میذاره. همونطور که مطلع هستید تنظیم عکس و فیلم و آماده کردن اینها برای لود و سپس هم پخش بسیار وقت گیر هست(.
- کسی که یک موضوع تخصصی داره مینویسه هم میتونه خودش یه الویت برتر باشه مثل وبلاگی که داره آموزش تکواندو مینویسه
- موضوعات متنوع و گوناگون هم باید یه الویت باشه
.
- آمار بازدید هم میتونه یک معیار سنجش باشه.


سید ادریس صباغ دارابی:
- اصیل و غیر کپی بودن(البته کپی خوب می تواند برتر باشد.

- محتوای پست و بار جذب مخاطب و ارزشی بودن آن.
-اثر متقابل متنی وبلاگدار و کامنتگذاران.
- احترام و کلام متنی وبلاگدارو کامنتگذار.

نظرات و آرای خود را برای انتخاب پست برتر اردیبهشت در قسمت نظرات همین پست ارسال کنید

نکته ی مهمی که در پایان باید به آن اشاره کرد این است که جناب آقای سید علی اصغر شفیعی در حرکتی پسندیده و بزرگوارانه اطلاع دادن که برای وبلاگ نویسان و کامنت گذاران دارابکلایی , کتابی به رسم هدیه تهییه نمودند.عزیزانی که علاقمند هستند لطفا در پیامی خصوصی نام وبلاگ و اسم کامل خود را برای ما ارسال کنند تا آمار نهای تکمیل و اقدامات لازم صورت پذیرد.

کلام آخر اینکه از تمامی وبلاگ نویسان تقاضا میکنم در صورت تمایل و صلاحدید این مطلب را در وبلاگ های خود انعکاس دهند تااطلاع رسانی به صورت شایسته صورت گیرد.

با تشکر از همگی.

[ دوشنبه 29 اردیبهشت1393 ] [ 21:12 ] [ ایمان ]

سلام به همه ی دوستان و عزیزان هم محلی که در عرصه ی فضای مجازی فعالیت می کنند.

اجازه بدید که حاشیه پردازی نکنم و قلمبه سلمبه حرف نزنم و یه راست برم سر اصل مطلب. فقط یه پیشنهاد بود که خواستم مطرح کنم.

اولین مرحله ی رای گیری برای انتخاب وبلاگ برتر به هر صورت به پایان رسید.
تقریبا همه انتقاد داشتند که این رای گیری معیار و ملاک مشخصی نداشت و اینکه اطلاع رسانی خوبی صورت نگرفت. به هر حال این اولین بار بود و باید از یه جایی شروع میکردیم . یادمون نره که املای نا نوشته غلط نداره.

خوب اگه دوست دارید که این رای گیری به صورت ماهیانه و مستمر صورت بگیره و یه جو رقابتی سالم و سازنده ایجاد بشه, بیایم پیشنهاد خودمون رو راجع به نحوه ی اجرا و چهار چوب این رای گیری با بقیه در میون بذاریم تا به یه جمع بندی برسیم.

 

 پیشنهاد خودم اینه:
1-از اون جایی که همه وبلاگ ها در مورد یک موضوع خاص فعالیت نمی کنند و با توجه به اینکه سلیقه های خواننده ها متفاوته, شاید درست نباشه که بخوایم کلا محتوای یک وبلاگ رو با یک وبلاگ دیگه مقایسه کنیم. پیشنهاد میکنم که هر ماه رای گیری در مورد پست برتر صورت بگیره تا هرکس بنا به علاقه ی خودش نظر بده.
2- همونطور که بعضی از دوستان اشاره کردند فقط رای کسانی که با نام واقعی نظر میدن مورد پذیرش قرار بگیره.البته این مساله هم مشکلات خودش رو داره و ممکنه سوء استفاده هم بشه از اسم افراد.

3- هفت روز اول هر ماه به عنوان تاریخ رای گیری اعلام بشه.

4- فضای مجازی به هر حال یه سری محدودیت هم ایجاد میکنه و نمیشه یه شرایط ایده آل رو فراهم کرد. خواهشم از همه اینه که  حالا که در ابتدای راه قرار داریم زیاد تو نظراتشون ریز نشن و شاخ و برگ ندن به قول معروف سنگ بزرگ نشونه ی نزدنه.

صمیمانه در انتظار نظر شما عزیزان هستیم.
به دوستانتون هم اطلاع بدید.

 

[ چهارشنبه 10 اردیبهشت1393 ] [ 14:34 ] [ ایمان ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دارابکلا با يکصدو چهل هکتار بدون احتساب زمينهای زراعتی در شرق شهرستان ساری و جنوب شهرستان مياندرود، با طول جغرافيايی 15 ˚ 53 و عرض جغرافيايی 33 ˚ 36 که از جنوب و جنوب غربی به جنگلهای خزاندار، از شرق به ارتفاعات مشرف به روستای پيله کوه و جامخانه و از غرب به دامنه های مشرف به روستا های لاليم، کياپی، و اسبوکلا و از شمال به جاده ترانزيتی ساری ـ گرگان و شهر سورک متصل می باشد. اين روستا بعنوان مرکز دهستان کوهدشت که حدود 13 روستا را شامل می شود محسوب می گردد.
دارابكلا داراي بيش از 5000 نفر جمعيت مي باشد.
امکانات وب